70 نکته یکتاپرستی
فایل html:
70 نکته یکتاپرستی
زماني كه در گفتمانهاي مختلف از خدا حرف زده ميشود و به سوي خدا دعوت ميشود ؛ با واكنشهاي خشن روبرو مي شويد. مثلا در يكي از گفتمانها از آنها با استدلال خواسته شد كه مقدسين را واسطه قرار ندهند و فقط از خدا كمك بخواهند و حديث و سنت باطل است ؛ اما با كمال تاسف با جوابهاي زير روبرو مي شويد از جمله :
لفظهاي نادان ، ابله ، سفيه ، كودن و ...
عامل خارجيها ، دشمن ، منافق ، دشمن پيامبر ، دشمن دين ، دشمن قرآن و ...
تنها دشمن انسان در درون خود اوست. شخصيت هر فردي ميتواند بهترين دوست و همچنين ميتواند بدترين دشمن آدمي باشد. انسان دانا ميكوشد تا كه با انسانهاي ديگر در صلح و آشتي باشد. هر دشنام و فحشي كه از دهن يك فرد بيرون مياد نشان از آشفتگي دروني او دارد. اي خداي مهربان آنقدر نيروي دروني به من بده تا بتوانم تهمتها را تحمل كنم . چون ميدانم كه نهايتا به سوي تو برميگرديم. هيچوقت لفاظي و جدال را دوست ندارم . هميشه دوست دارم كه ديگران را به راه راست راهنمايي كنم و هيچوقت هم كينه اي از ديگران به دل نمي گيرم. تنها چيزي كه در جواب شما ميتونم بگم اينه كه ما هيچوقت عقايد خود را به زور به كسي تحميل نمي كنيم. ما عامل هيچ كشور و دشمني نيستيم. ما با هيچ گروه و حزب و سياستمداري هم مرتبط نيستيم. اين فقط نيروي دروني ماست كه ما را به اين راه هدايت كرده است. نيروي درونيي كه خدا آن را به ما نشان داده است ، نيروي درونيي كه شما را به اشتباه انداخته است ، نيروي درونيي كه شما را وادار كرده است كه فكر كنيد كه ما دشمنيم . بله شما در مورد ما به اشتباه رفته ای. نیرویي كه شما فكر مي كنيد عامل خارجيهاست ، نيروي خداست. به همين خاطر با زندان و اعدام هم نمیشود جلوش را گرفت . چسپاندن برچسبهای دشمن ، عامل استکبار مثل ریختن بنزین روی آتشه ، اونو بیشتر میکنه. ما از همه شما ساده تر و بي آزارتريم. انگار كه اين راه يكتاپرستي سالهاست با آن آشناييم. انگار كه راه و روش تمام مصلحين دنيا همين بوده است. انگار كه تمام انسانها فطرتا دنبال خدا هستند و ميخواهند كه فقط خدا بالاتر باشد. اما دوستان مخالف ما فكر ميكنند كه ما اين ايده ها را از خارجي ها ياد گرفته ايم. نه عزيز من. راه يكتاپرستي بدون غل و غش راه همه صالحين در طول تاريخ بوده است. اين راه غريبه نيست. آشناست ، آنقدر آشنا كه حاضري براي عقيده ات ، تمام عمرت زير شكنجه در زندان به سر بري .بالاتر از سياهي كه رنگي نيست .اين همان نيروي درونيه كه مذهب مادرزادي ، تعصبات قومي و ملي روي آن بي تاثير است. زيرا همه ما انسانها از يك نسليم و تمام اختلافات ديگر از جمله زبان و نژاد و محدوده هاي جغرافيايي تماما يك آزمايش است و مختصرا فقط يك خواب كوچولو. انسان اگر انسان باشد و به نداي وجدان خويش رجوع كند ، متوجه ميشود كه ما خيرخواه شما هستيم، ما بدي شما را نميخواهيم. عرصه تاريخ هميشه اينجوري بوده است ، هر كي اومده و گفته كه خداپرست شويد . خيلي از مردم اشتباهي او را درك كرده اند ، مردم فكر ميكردند كه اون ماموره و اومده تا اونها را از طرف خارجيها اغفال كنه. اگر مردم خدا را فراموش كنند و بجاش رو به مقدسين خود بيارند ، بعد از تبادل اطلاعاتي بين خويش و غيرهمفكران جامعه خويش به تضاد ميرسند و بعد از مدتي مجبور ميشوند كه به غير همفكران خويش اتهام دشمني بزنند و همينجاست كه ديكتاتوري مذهبي بوجود مياد. زيرا دشمن را بايد از بين برد !! . انسان هيچوقت نميتواند زمان را به عقب برگرداند ، اما اي كاش ميتوانست و در يك نگاه ميتوانست تاريخ را ببيند ، ببيند كه دشمن پنداري غيرهمفكران چقدر ميتواند خطرناك باشد ، اي كاش انسان ميدانست كه بزرگترين دشمن انسان شيطان درون آدمي است كه مدام سعي ميكند با حيله هاي مختلف مقدسين را جاي خدا بگذارد. ترفند شيطان در يك جمله خلاصه ميشود ، او ميخواهد كه خدا محور نباشد و در عوض مقدسين محور باشند. والسلام
تا دیر نشده بخود آیید ، عذاب خدا نزدیک است. فردا دیره ، همین حالا روش فکر کنید.
بعضي از مسلمانان مقدسين خويش را در دعاهاي خويش واسطه قرار ميدهند و معتقدند كه آنها فقط وسيله اند. حتي ميگويند كه هر چيزي در اين دنيا بوسيله يك "وسيله و يا واسطه" انجام ميشود. ميگويند كه مثلا ما از پا براي راه رفتن كمك ميخواهيم و از دست براي غذا خوردن استفاده ميكنيم و همچنين دكتر واسطه است براي درمان مريضي. به همين دليل طلب كمك از پيامبر و مقدسين چيز عاديي است و هيچ مخالفتي با يكتاپرستي ندارد! بنابراين آنها از پيامبر و ساير مقدسين شفاي بچه شان را طلب ميكنند. از پيامبر و ساير مقدسين طلب كمك مي كنند.
مثال زير را عرض ميكنم تا با استفاده از آن يك مطلب مهم را ذكر كنم. يك تاجري بوده است كه بسيار مغرور بوده و معتقد بوده كه هيچ چيزي نيست كه او نتواند فراهم كند. او معتقد بود كه هيچ چيزي نيست كه بتواند جلو او را بگيرد. هر چيزي كه ميخواست با پولش بدست ميآورد. يكي از همراهان خيرخواه تاجر يكبار او را نصيحت كرد و به تاجر گفت كه درسته كه تو حالا براي هر چيزي و هر مشكلي وسيله فراهم ميآوري ، اما هميشه اينطوري نيست. اتفاقا يكبار سوار كشتي ميشوند و كشتي داخل دريا گير ميكند بطوريكه كشتي در حال غرق شدن بوده است . در اين بين آن همراه خيرخواه به تاجر ثروتمند گفت كه : قربان شما كه معتقد بودي هيچ مشكلي نيست كه وسيله اش پيش شما نباشد ، حالا كشتي داره غرق ميشود ، آيا ميتوانيد با يك واسطه و يا وسيله جلو غرق شدن آن را بگيريد؟ تاجر با ديدن صحنه غرق شدن كشتي بكلي آشفته شد و تمام غرور و تكبرش درهم ريخت و آن موقع متوجه اشتباه خويش شد. در اينجا بود كه متوجه شد كه نخير بابا اينطورا هم نيست و نميتونه وسيله هر كاري رو فراهم كند. متوجه شد كه وسيله تا جايي كاربرد دارد و در جاهايي ديگر برد ندارد. متوجه شد كه اينجا ديگر فقط خدا ميتواند كمك كند. لحظاتي از زندگي وجود دارد كه فقط بايد از خدا كمك خواست. هيچ واسطه اي نميتواند به او كمك كند.
با اين مثال مشخص ميشه كه هر وسيله اي كاربرد خودش را دارد. مثلا نميشه با پول هر چيزي را فراهم كرد. ما از پا كمك ميگيريم تا با آن راه برويم اما نميتوانيم از پا به عنوان قاشق استفاده كنيم. دكتر وسيله است براي درمان مريضي جسم. اما نميتوان از دكتر براي تعمير ماشين استفاده كنيد. خيلي راحت ميشود نتيجه گرفت كه هر وسيله اي كاربردي دارد. كسي كه براي تعمير ماشينش پيش پزشك بره ، بايد به عقل او شك كرد. پيامبر و مقدسين هم وسيله اند ، اما نه وسيله شفاي بچه. پيامبر براي اين بود كه با پيامش ما را به راه راست راهنمايي كند . بنابراين پيامبر نميتواند جوابگوي دعاهاي ما باشد زيرا پيامبر وسيله اين كار نيست. استفاده از وسيله در جهت وظيفه آن چيز معمول و منطقيي است اما استفاده از يك وسيله در جهت استفاده غيرعادي ، منظقي نيست. نبايد براي هيچ چيز و هيچ كس نيرويي غير از نيرويي كه خدا به او داده قائل شد. مثلا خدا به خورشيد يك نيرويي داده كه نور توليد مي كند ؛ با اين فرض نبايد نيرويي غير از اين براي خورشيد قائل شد. مثلا نبايد معتقد بود كه خورشيد بچه را شفا ميدهد. اگر كسي به چنين چيزي معتقد باشد ، شرك مرتكب شده است. اقوام بدوي كه خيلي نيروها برايشان ناشناخته بود ، خرافات زيادي براي خود بوجود بوجود آورده بودند. مثلا نيروهاي خاصي براي مرده هاي خويش قائل بودند. اينها همه اش به اين علت بود كه آنان درست حسابي به خدا ايمان نداشتند. زيرا هيچ نيرويي در اين دنيا مستقل از خدا نيست و نبايد نيرويي غير از وظيفه آن شيء براي هيچ شيئي فرض كرد. خيلي از مسلمانان هم براي مقدسين خويش مقبره هاي مجلل ميسازند و اين مقبره ها را به محل نيايش و درخواست كمك تبديل كرده اند. در اين مقبره ها از مقدسين خويش طلب كمك مي كنند. در حالي كه خدا هيچوقت چنين نيرويي به صاحب اين مقبره ها نداده است و اينها همه اش با يگانه پرستي منافات دارد. اين همان خط قرمز است كه شيطان بوسيله آن خيلي ها را از راه راست منحرف ميسازد.
آيا واقعا نزد مسلمانان خدا از هرچيزي بزرگتر است. مسائلي كه در زير بيان ميشود جزو واقعيات جامعه است و نميتوان آن را رد كرد ؛ اين موارد نشان ميدهد كه نزد خيلي از مسلمانان خدا بزرگتر نيست و الله اكبر فقط يك شعار است و اصولا به آن عمل نميشود. متاسفانه خيلي از مسلمانان زماني كه اسم محمد و يا ساير مقدسين خويش را ميشنوند ، سلام و صلوات بدرقه آنان ميكنند ، درحالي كه وقتي اسم خدا را ميشنوند و يا ذكر مي كنند ، چيزي نميگويند و خيلي راحت ميگويند " خدا ". اين نشان از اين دارد كه خدا در ذهن آنان بزرگتر از مقدسين نيست. البته در مقام سخن اين را انكار ميكنند ، اما همه ميدانيم كه عمل مهم است ، زيرا آنان در عمل اينجوري نشان داده اند و ميدهند. خيلي ها در مقام حرف چيزهاي خوب خوب ميگويند ولي در مرحله عمل توي آن مي مانند. كسي كه مسلمان است بايد عملا (و نه فقط تئوريتا) ثابت كند كه خدا بزرگتر است (يعني الله اكبر). پشت اتوبوسها ، كاميونها و ساير وسايل نقليه اسم مقدسين خود را مينويسند و ياد آنان را زنده نگه ميدارند و به ندرت از خدا نام ميبرند. در واقع اسامي مقدسين سراسر جامعه را پوشانده است . البته در جواب ميگويند كه اينها فقط واسطه و وسيله اند. واقعا و انصافا اين چه واسطه اي است كه در تك تك اعمال روزانه مردم ظاهر شده است ! آخه سفسطه هم حدي دارد. و اين نشان ميدهد كه واسطه ها جلو ديد را ميگيرند و نميگذارند كه خيلي از مردم ، خدا را بخوانند. مثل اينه كه يك مادر به بچه اش از طريق يك رابط و واسطه محبت كند و بچه هم از طريق يك رابط و واسطه با مادرش ارتباط برقرار كند. مشخص است كه اين بچه زياد به مادرش دلبسته نخواهد شد بلكه بيشتر محبت واسطه را ميبيند و در آينده هم كه بزرگ شد ، واسطه را مادر خويش ميداند. ذكر و شيوع اسم مقدسين در تمام زواياي زندگي خطرناك است و باعث در حاشيه قرار گرفتن خدا ميشود. اين همان حيله اصلي شيطان در طول تاريخ بوده است( وهست ) براي منحرف كردن انسانها. يكي از ضررات واسطه ها همين است ، يعني خدا را به حاشيه ميراند و كاري ميكند كه خيلي از صفات خدايي به واسطه ها داده شود. به همين خاطر است كه خيلي از مسلمانان اعتقاد دارند كه واسطه ها و مقدسينشان همه جا را ميبينند و صداي همه را مي شنوند و ميتوانند بعد از مرگ نيازهاي پيروان خويش را برآورده كنند؛ زيرا به واسطه ها دلبسته اند. آدمي فطرتا به كسي دل مي بندد كه صفات خدايي در او موجود باشد ، نتيجتا خيلي از صفات خدا را به مقدسين خويش داده اند. وحتي خيلي از آنان به مقدسين خويش افتخار ميكنند زيرا معتقدند كه مقدسين آنان كن فيكون ميكنند ولي مقدسين ساير جوامع در رده بسيار پايينتري اين كار را انجام ميدهند. اينها همگي تعصبات فرقه اي و شيطاني است.خداي توانا منزه است از اين عقايد شرك آلود.
اي خداي مهربان تو كه تمام آسمانها و زمين در دستانت مثل موم نرمه ، خدايا تو بخشنده اي و مهربان ، من از رحمت تو نااميد نميشوم. هر چند كه بار گناهانم سنگين است ولي نا اميد نميشوم و به بهانه سنگين بودن گناهان رو به كسي به جز تو نميارم. اين قانون توست ، قانون تو حق است و حق قانون توست. خدايا به روزهاي گذشته فكر ميكنم ، با خود ميگويم كه آيا خدا براي بندگانش كافي نيست ؟ چرا ما بايد خداي مهربان و پر از رحمت را مستقيما نخوانيم. اي دوستان از هيبت و عظمت خدا بترسيد. عذاب او يهويي خواهد بود. اما آنموقع ديگر هيچ فايده اي ندارد. اي دوستان چرا به خواندن مقدسين خويش افتخار مي كني ؟ چرا به داشتن مقدسين خويش افتخار مي كني؟ مگر خدا همه را نيافريده است ؟ آيا مقدسين شما قادرند كه حجم خورشيد را دو برابر كنند؟ آنكه به خداي قادر مطلق پناه ببرد و او را مستقيما بخواند ، خدا هم او را زير سايه خويش از شر شيطان حفط خواهد كرد. چه خوشايند و دلپسند است كه همه ما همدل و همزبان فارغ از تعصبات فرقه اي و قومي با هم معتقد باشيم :
خدا محور دين ماست و هدف از دين پرستش خداست. تمام مناسك مذهبي اعم از نماز و حج و روزه و زكات و ... را به تنها خدا اختصاص دهيم. چه زيباست اين اعتقاد. ديگر كسي نميگويد كه زبان من از او بهتره ، ديگر كسي نميگويد كه نژاد من از او بهتره ، ديگر كسي نميگويد كه مقدسين ما از ساير مقدسين در طول تاريخ بهترند. ديگر كسي به خاطر تعصبات مذهبي و فرقه اي كسي را نميكشه ، ديگر كسي به اسم اسلام ، بمبگذاري نمي كند و ديگر كسي به اسم اسلام به مشرك و مرتد و كافر آسيبي نميرساند زيرا دين اسلام دين صلح و آشتي است و در دين اسلام اجبار نيست. در واقع لذت عقيده و مرام و دين ، به اختياري بودنشه. آيا خدا در زمان آفرينش شما ، از شما اجازه گرفت؟ آيا گفت كه چه مذهبي ميخواي در ابتدا داشته باشيد؟ آيا به شما گفت كه اي بنده من ميخواي پدر و مادر پولدار داشته باشي يا نه؟ اگر خدا اين سوالاتو از تو نكرده است ، پس بدان كه براي مرگ تو هم از تو نخواهد پرسيد و هروقت كه دلش بخواهد تو را ميميراند. در واقع خدا آدم را يهويي ميميراند. يك زماني تو را ميميراند كه اصلا و ابدا در فكر مرگ نيستي. پس بهتره از همين حالا در خواندن خدا ، مستقيم عمل كني و در نقش واسطه ها در زندگي خويش بازنگري انجام دهيد. خوشبختي شما به همين يك مورد بسته است ، اين آزمايش خداست براي شما. توصيه ميكنم همين حالا اين كار را انجام بده و به فردا واگذار نكن ، شايد ديگر فردايي نباشد.
خدايا سپاس براي تو
چندي پيش در يك از سايتها مطلبي در مورد نماز ديدم كه در آن گفته بود كه ، گفتن الله اكبر غلطه و به جاي آن بايد الله الكبير گفته بشود. دليلشم اين بود كه ميگفت اكبر صفت خدا نيست بلكه كبير صفت خداست. در ادامه گفته بود كه اكبر صفت تفضيلي است و براي مقايسه به كار برده ميشود بنابراين الله اكبر ناقص است و نبايد در نماز گفته شود.
جواب:
بايد بگويم كه گفتن الله اكبر هيچ مشكلي با تعليمات قرآني ندارد . درست است كه اكبر براي مقايسه به كار ميرود. به قول شما بايد چيزي باشد كه اين مقايسه براي آن انجام شود.پيامبر ابراهيم در آيه 6:78 در جريان زندگي خود با خدايان دروغين آشنا شد براي هر كدام ميگفت هذا اكبر. اما نهايتا به الله اكبر رسيد. اين هذا اكبر ها در طي يك فرآيند انجام شد. يك چيز قبلي بود كه ابراهيم آن را با قبلي مقايسه ميكرد. هنگامي که ديد خورشيد طلوع مي کند، گفت: "اين بايد پروردگار من باشد. اين بزرگ تر است."
[6:78] فلما رءا الشمس بازغة قال هذا ربي هذا اكبر فلما افلت قال يقوم اني بريء مما تشركون
[6:78] هنگامي که ديد خورشيد طلوع مي کند، گفت: "اين بايد پروردگار من باشد. اين بزرگ تر است." ولي چون غروب کرد، گفت: "اي قوم من، من شرک شما را محکوم مي کنم.
ما هم در طول زندگي و در طول روز بارها و بارها با خدايان دروغين بر ميخوريم از قبيل مال دنيا و مقدسين و رهبران ديني و مقام. آيا صحيح نيست كه در 17 ركعت در شبانه روز مدام خدا را تاييد كنيم. اين كار بوسيله الله اكبر انجام ميشود. الله اكبر به نوعي حالتي تدافعي است در مقابل تمام بتهاي زندگي كه شيطان در مقابل ما قرار ميدهد. الله اكبر يعني لحظه به لحظه زندگي ما مثل ابراهيم خدايي و براي پشتيباني از خدا باشد. همانطور كه ميدانيد ما در زندگي قبلي شيطان پرست شديم و از پشتيباني خدا دست برداشتيم. در اين دنيا بايد در مقابل بتهاي دروغين تدافعانه برخورد كنيم. بنابراين گفتن الله اكبر نه تنها نادرست نيست بلكه كاملا صحيح است و مفهوم بسيار جالبي دارد.
الله اكبر
خدا بزرگتره
يا خدا بزرگتره (از همه چيز هايي كه در طول روز با آن برخورد ميكنيم(
تعدادي از مسلمانان كه قادر نيستند از كتب حديث خود دل بكنند با بهانه هاي مختلف قادر به پذيرش معجزه 19 نيستند به طوريكه ميگويند "اگر ما دو آيه آخر سوره توبه را اضافي بدانيم ، در آن صورت آيه انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون را زير پا گذاشته ايم و اين با آيه قرآن منافات دارد.!!!"
جواب:
اضافه بودن دو آيه آخر سوره توبه منافاتي با انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون ندارد. زيرا كه خدا طوري از كتابش حفاظت ميكنه كه ماهم ببينيم. اين نشانه و آيه اي از طرف خداست.
[22:52] وما ارسلنا من قبلك من رسول ولا نبي الا اذا تمنى القى الشيطن في امنيته فينسخ الله ما يلقي الشيطن ثم يحكم الله ءايته والله عليم حكيم
[22:52] ما پيش از تو نه رسولي فرستاديم و نه پيامبري بدون آنكه شيطان در خواسته هاي او دخالت نكرده باشد. سپس خدا آنچه را شيطان انجام داده است، خنثي مي نمايد. خدا آياتش را کامل مي کند. خداست داناي مطلق، حكيمترين.
خداي مهربان به شيطان اجازه داد كه دو آيه به قرآن اضافه شود تا كه آزمايشي باشد براي مسلمانان. اما خداي مهربان در قرن كامپيوتر به همه ما نشان داد و ثابت كرد كه آن دو آيه اضافي است. زيرا با اين كار ثابت كرد كه كلام خدا تغيير ناپذير است. چطوري كلام خدا تغيير ناپذير است زيرا رابطه پيچيده اي از آن حفاظت ميكند. در اين جا نيروهاي خدا روابط رياضي هستند. با هزار دليل ثابت شده است كه آن دو آيه اضافي است و جزو قرآن نيست بلكه جزو حديث است ، فقط در مصحفي نوشته شده بود كه قرآن هم در آن مصحف نوشته شده است. خداي مهربان فرموده و قول داده است كه ذكر را حفظ كند، او قول نداده است كه مصحف را حفظ كند. همانطور كه اطلاع داريد قرآن در حال حاضر شامل چندين مصحف متفاوت است. حفص ، ورش ، قالون و .... مطمئنا خداي قادر توانا همه نسخه ها را بر پيامبر محمد نازل نكرده است بلكه يكي را فقط نازل كرده است. اين مورد بوسيله رابطه رياضي هم اثبات ميشود و آن مورد هم حفص است. اما همين نسخه حفص هم چندين غلط املايي دارد كه تصحيح شده است.حفاظت از مصحف بوسيله رابطه رياضي 19 انجام مي پذيرد. چندين غلط زير در مصحف موجود وجود دارد و با رابطه رياضي 19 اثبات ميشود:
1- دو آيه آخر سوره توبه اضافي است.
2- كلمه بسطة با سين بايد باشد نه صاد
3- نون در آيه 68:1 بايد به صورت نون باشد نه ن
4- و چندين غلط املايي در مورد الف
با توجه به روابط خارق العاده در مورد نون و بسطة ، جاي شك نيست كه اين كلمات تحريف شده اند حال اگر اين دلايل كافي است و قبول كرده ايد كه آن كلمات تحريف شده اند (حالا به هر دليلي – سهوي – عمدي و ....) پس پذيرفته ايد كه احتمال تحريف و اشتباه در قرآن وجود دارد. بنابراين خداي مهربان قول حفظ ذكر را داده است نه قول حفظ مصحف.اما مصحف از طريق رابطه رياضي 19 حفظ ميشود. به طور مثال بوسيله رابطه نون در قرآن ميتوان نسخه اصلي قرآن را در بين نسخه هاي متفاوت (حفص – ورش – قالون و ...) تشخيص داد. خداي مهربان بعد از نون در آيه 68:1 به قلم قسم ياد ميكند. زيرا قلم مربوط به نوشتن است . خداي مهربان از طريق معجزه نون مصحفها را حفظ ميكند.
[41:42] لا ياتيه البطل من بين يديه ولا من خلفه تنزيل من حكيم حميد
[41:42] هيچ باطلي در گذشته يا در آينده نمي تواند به آن راه يابد؛ تنزيلي است از جانب حكيم ترين، قابل ستايش.
قبل از ادامه بحث ، ابتدا بياييد فرق چندين اسم قرآن را بشكافيم. بياييد قرآن را بوسيله خود قرآن تفسير كنيم. اين بهترين وسيله است كه در اختيار ماست.ما در اينجا فرق سه اسم مهم (يا سه صفت) (قرآن – كتاب- ذكر) را ذكر ميكنيم.
قرآن (114 سوره ) شامل چندين كتاب است ([98:3] فيها كتب قيمة)
مثل كتاب ارث (تمام مطالب مربوط به ارث)
مثل كتاب روزه (تمام مطالب مربوط به روزه)
مثل كتاب قيامت (تمام مطالب مربوط به قيامت)
مثل كتاب حجاب (تمام مطالب مربوط به حجاب)
مثلا براي فهميدن حجاب در اسلام بايد تمام آيات حجاب را در نظر گرفت و اين دقيقا همان بيان قرآن بوسيله قرآن است. بنابراين قرآن شامل چندين كتاب است [98:3].خداي مهربان هرچيزي را در جاهاي مختلف در قرآن شرح داده است . و قرآن هيچگونه شباهتي با كتابهاي ديگر در اين مورد ندارد.يك فرد ي كه در علم راسخ نيست اگر مسائل مربوط به قيامت را در قرآن بخواند آن را ميفهمد اما اگر به او بگوييد كه قرآن در كل در مورد قيامت (كتاب قيامت) چه گفته است نميتواند پاسخ دهد.به همين خاطر خداي مهربان در مورد قرآن ميگويد (هدي للناس ) (هدايت است براي همه مردم )و در مورد كتاب ميگويد (هدي للمتقين) (هدايت است براي متقين) . در مورد قرآن ميگويد همه قرآن قابل فهم است اما در مورد كتاب ميگويد تعدادي آيات متشابه است و فقط راسخون در علم آن را ميدانند [3:7] .
احتمالا فرق بين قرآن و كتاب مشخص شد.
دو آيه زير را در نظر بگيريد :
[11:1] الر كتب احكمت ءايته ثم فصلت من لدن حكيم خبير
[11:1] ا. ل. ر. اين كتابي است آسماني كه آيات آن كامل و سپس به وضوح شرح داده شده است.* اين از جانب حكيمترين و آگاهترين مي آيد.
[39:23] الله نزل احسن الحديث كتبا متشبها مثاني تقشعر منه جلود الذين يخشون ربهم ثم تلين جلودهم وقلوبهم الى ذكر الله ذلك هدى الله يهدي به من يشاء ومن يضلل الله فما له من هاد
[39:23] خدا بهترين حديث را در اين نازل كرده است؛ كتابي هماهنگ و باثبات كه به هر دو راه (بهشت و دوزخ) اشاره مي كند. پوست كساني كه هيبت و حرمت پروردگارشان را ارج مي نهند از آن منقبض مي شود، سپس پوست و قلبشان براي پيام خدا نرم مي شود. چنين است هدايت خدا؛ او آن را به هر كه بخواهد (هدايت شود)، عطا مي كند. و اما كساني را كه خدا به گمراهي فرستد، هيچ چيز نمي تواند آنها را هدايت كند.
خداي مهربان در يك جايي ميگويد كتابي كه كل آيات آن به تدريج و تفصيل محكم شده است (كتب احكمت ءايته) و در جاي ديگر ميفرمايد كتابي كه آيات آن به هم شبيهند (كتبا متشبها).مثلا آياتي كه در كل در مورد ارث در جاهاي مختلف آمده است به آن آيات متشابه (شبيه به هم در مورد ارث) ميگويند.در كل همه قرآن را ميفهمند (هدي للناس) اما راسخون در علم فقط ميتوانند آيات متشابه را استنتاج كنند. مثلا يك فرد عامي كلا هركجاي قرآن را برايش بخواني ميفهمد اما ممكن است نداند كه قرآن در كل در مورد ارث چي گفته است.
اسم ديگر قرآن ذكر است كه :
[15:9] انا نحن نزلنا الذكر وانا له لحفظون
[15:9] مسلما، ما اين تذکر را نازل کرده ايم و مسلما، آن را حفظ خواهيم کرد.*
[38:1] ص والقرءان ذي الذكر
[38:1] ص.* و قرآن که حامل مدرک است.**
با توجه به آيه 38:1 قرآن عامتر از ذكر است. زيرا خداي مهربان ميفرمايد قرآن ذي الذكر يعني قرآن داراي ذكر. اما واقعا فرق بين ذكر و قرآن چيست؟؟ پيامبر محمد قرآن را به اندازه وسعت خود ميفهميد. به طور مثال چندين آيه قرآن دلالت بر كروي بودن زمين ميكنند اما پيامبر محمد هيچوقت فكر نميكرد كه اين آيات دلالت بر كروي بودن زمين كنند. به همين خاطر پيامبر محمد دقيقا آياتي را براي قومش تبليغ ميكرد و روي آن اصرار ميكرد كه مشكل جامعه آن زمان را حل كند. به طور مثال در آن زمان همه بت پرست بودند . به همين خاطر پيامبر محمد آيات مربوط به نفي بتپرستي را براي مردم تكرار ميكرد . به اين آيات ميگويند ذكر. در هز زمانه اي تعداد مشخصي از آيات مشكلات آن جامعه را حل ميكند. مثلا در جامعه فعلي ما كه همه به پول و مال دنيا چسبيده اند ، آيات در اين زمينه بايد تبليغ شود و اين دقيقا ميشود ذكر زمان ما. در زمان ما ذكر يعني معجزه رياضي 19.
[88:21] فذكر انما انت مذكر
[16:44] بالبينت والزبر وانزلنا اليك الذكر لتبين للناس ما نزل اليهم ولعلهم يتفكرون
[54:17] ولقد يسرنا القرءان للذكر فهل من مدكر
كلمات ذكر و كتاب و فرقان هر كدام به جنبه اي از قرآن اشاره دارد. كتاب را كه در بالا عرض كردم. ذكر را هم كه گفتم. با توجه به آيه 38:1 قرآن كلي تر از ذكر است. پس ذكر دقيقا قرآن نيست. خداي مهربان كمبود كلمه نمي آورد ، او ميداند كه چه ميگويد.
انا نحن نزلنا الذكر و انا له لحافظون
انا نحن نزلنا المصحف و انا له لحافظون
خداي را سپاس كه راه راست را به ما نشان داد و ما را از خواب غفلت بيدار كرد.
مشركين در كل يك مذهب دارند هرچند كه همه باهم مخالفند عده اي از مسلمانان (به ظاهر و اسما) ميگويند كه دون الله در قرآن در مقام عبادت به معناي غير خداست اما در مقام شفاعت و توسل دون الله را به معناي عند الله (نزديكان خدا) ميگيرند. واقعيت اين است كه مشركين زمان پيامبر هم همين را ميگفتند اگر باور نداريد آيه زير را نگاهي بيندازيد. (هؤلاء شفعؤنا عند الله)
[10:18] ويعبدون من دون الله ما لا يضرهم ولا ينفعهم ويقولون هؤلاء شفعؤنا عند الله قل اتنبءون الله بما لا يعلم في السموت ولا في الارض سبحنه وتعلى عما يشركون
[10:18] آنها در کنار خدا معبوداني را عبادت مي كنند كه قدرتي ندارند که به آها نفع يا ضرري برسانند و مي گويند: "اينان شفيعان ما نزد خدا هستند!" بگو: "آيا خدا را از چيزي باخبر مي كنيد كه او در آسمان ها يا زمين نمي داند؟" تجليل او را. او بلندمرتبه ترين است؛ بسيار بالاتر از آنكه به شريكي نياز داشته باشد.
منبع دين :
از زماني كه خدا مارا آفريد از طريق پيامبران راه راست را به ما نشان داده است.و زماني كه جامعه بشريت به حدي رسيد كه توانستند بنويسند, خداي مهربان كتابي را همراه پيامبران نازل ميكرد.تورات را همراه موسي و انجيل را همراه عيسي و در نهايت قرآن را همراه محمد فرستاد.سنت خدا بر اين قرار گرفت كه وحي آسماني مكتوب باشد تا تمام جامعه بشريت بتوانند از آن استفاده كنند.اما هميشه انسانها از اين وحي سر باز زده اند و براي خدا شريك قائل شده اند. شرك به خدا هميشه در قالبهاي جهالت و يا تحت سلطه بودن و يا فريب خوردگي و عقب ماندگي و... خود را نشان ميدهد. شيطان هميشه از دو طريق قربانيهاي خود را به شرك متمايل ميكند. يكي از طريق عبادت و ديگري از طريق منبع دين.
قربانيهاي شيطان با خواندن موجودات ناتواني همانند عيسي- محمد – مريم – علي – فاطمه – غوث و ... شريك براي خدا قائل شدند.درحاليكه تنها گناه غير قابل بخشش شرك است , اما انسانها براحتي مرتكب شرك ميشوند.اين در حالي است كه خدا از هركسي به ما نزديكتر است و همه چيز متعلق به اوست. با دستور صريح قرآن , خواندن غير خدا شرك است و اين آزمايش الهي براي ما در اين دنيا طرح شده است.
دومين راه كه شيطان موفق به فريب انسانها شد منبع دين است. درحاليكه كتاب آسماني منبع دين ماست و غير از آن منبع ديگري قرار دادن شرك است . حديث و سنت منبع ديگري در كنار قرآن است كه مسلمانان با قراردادن آن در كنار قرآن براي خدا شريك قائل شدند و احبار و رهبان (كتابهاي حديث و ملاها) را به جاي خداي خود برگزيدند. هر دو راه صراحتا در قرآن شرك محسوب شده اند. اما انسانها فراموشكارند و در طول تاريخ عده اي از مسلمانان با خواندن غير خدا در ادعيه و نماز و كارهاي روزمره شان براي خدا شريك قائل شدند (همانند اكثريت شيعه و سني و مسيحي و يهودي).و عده اي ديگر فكر كردند كه از نظر عبادت شرك براي خدا قائل نميشوند اما آنان در منبع دين براي خدا شرك قائل شدند (همانند وهابيان و ...) و با قراردادن منابعي مانند سنت و حديث در كنار قرآن به دام شرك افتادند و با اجراي اعمالي از سنت همانند (سنگسار – كشتن مرتد – خواندن محمد در نماز و ....) بيش از پيش به اوج گمراهي دست پيدا كردند بطوريكه از اول هم گمراهتر شدند و گروههاي شيعه و سني هم با قراردادن كتابهاي حديث و ملاها در كنار كتاب خدا براي خدا شريك قائل شدند.شيعه و سني و مسيحي و يهودي صراحتا اعلام ميدارند كه مسلمان نيستند و هركدام تابع فرقه و كتابهاي خود هستند و اين در حالي است كه هر چهار گروه در اصل مسلمان و تابع پيامبر ابراهيم بوده اند.اما به مرور زمان بدون اينكه خود بفهمند اين بلا را بر سر خود آورده اند به طوريكه در حال حاضر هركدام از اين فرقه ها با اطمينان كامل اعلام ميدارند كه راهشان درست است.
تحريم:
پيروان حديث هنوز نتوانسته اند كه جواب دهند چرا احاديثي در رابطه با مجسمه سازي و شطرنج و نقاشي و ... دارند؟ چرا در تحريم شطرنج – مجسمه سازي- نقاشي و ... چندين حديث دارند؟ اين احاديث از كجا آمده است؟ خدا فقط گوشت خوك را حرام كرده است. اما مذاهب به اصطلاح اسلامي گوشت قورباغه و لاكپشت و ميليونها چيز ديگر را نيز حرام كرده اند. سليقه هاي خود را بوسيله حكم حلال و حرام بيان كرده اند. و به اين طريق ميخواهند هر چيزي را در قالب حلال و حرام بگنجانند. خيلي از بندگان ديگر خدا كه مسلمان هم نيستند از گوشت حيواناتي مثل گربه و مار و... استفاده ميكنند و اين بسته به سليقه و بهداشت است نه حكم حلال و حرام. آيا افكار پيشرفته علمي با اين احكام حلال و حرام من در آوردي ارضا ميشوند. مطمنا نه ! افكار با هوش از اين تحريمهاي عقب افتاده بيزارند. خداي مهربان در قرآن كتاب آسمانيش فقط گوشت خوك و گوشت مرده و چندين چيز ديگر را حرام كرده است . اما مسلمانان به دلخواه خود توماري بلند بالا در اين زمينه در كتابهاي حديث و رساله ها تهيه كرده اند.
[16:116] ولا تقولوا لما تصف السنتكم الكذب هذا حلل وهذا حرام لتفتروا على الله الكذب ان الذين يفترون على الله الكذب لا يفلحون
[16:116] به زبان خود دروغ نگوييد: "اين حلال است و آن حرام،" که در اين صورت دروغ ساخته ايد و آن را به خدا نسبت داده ايد. مطمئنا، آنان که دروغ مي سازند و آنها را به خدا نسبت مي دهند، هرگز موفق نخواهند شد.
آيا كتاب خدا كافي نيست؟
[29:51] اولم يكفهم انا انزلنا عليك الكتب يتلى عليهم ان في ذلك لرحمة وذكرى لقوم يؤمنون
[29:51] آيا اين معجزه* کافي نيست که ما اين کتاب را بر تو فرو فرستاديم که براي آنها خوانده مي شود؟ حقيقتا اين رحمت و تذکري است براي مردمي که ايمان دارند.
در آيه 29:51 خدا صراحتا به مشركان ميگويد كه آيا كتاب خدا كافي نيست؟ اما مسلمانان امروزي در جواب ميگويند كه نه كافي نيست و ما به كتابهاي حديثمان (اصول كافي و صحيح بخاري) محتاجيم.
شيعيان حديث دارند كه "الكافي كاف لشيعتنا" (كتاب كافي براي شيعيان ما كافي است).
سنيان 6 كتاب حديثشان را صحيح ناميده اند و اين به آن معناست كه تمام احاديث آن كتابها صحيح است و در حقيقت حرفي را زده اند كه خود هم در حال حاضر در آن مانده اند كه آيا اين حرف درست است يا نه ؟!!
جبران عدم تفكر بوسيله حديث
آيا عدم تفكر روي قرآن را ميخواهيد بوسيله حديث جبران كنيد؟حديث چيزي جز مذهب آبا و اجدادي نيست؟حديث يعني پيروي از گذشتگان و ملل ماقبل ما.مسلمانان هركجاي قرآن را نفهمند آن را با احاديث ميفهمانند.احاديث باعث شده است كه اسلام به عنوان ديني خرافي جلوه بنمايد.اسلامي كه از طريق احاديث به دست ما برسد مث اين است كه ما در چند قرن پيش داريم زندگي ميكنيم.
در حاليكه خداي توانا ميفرمايد كه قرآن مبهم نيست و قابل فهم است فقط فكر ميخواهد.
[39:28] قرءانا عربيا غير ذي عوج لعلهم يتقون
[39:28] قرآني به عربي، بدون هيچ ابهام، باشد كه پرهيزكار شوند.
[18:1] الحمد لله الذي انزل على عبده الكتب ولم يجعل له عوجا
[18:1] ستايش خدا را كه اين كتاب آسماني را بر بنده خود نازل كرد و آن را بدون نقص قرار داد.
مقدار ابجد آيه 18:1 1925 است
تعداد حروف آن هم 41 است
شماره سوره 18 و شماره آيه 1 است (18+1=19)
اگر دو عدد بالايي را با هم جمع كنيم داريم:
41+1925=1966
1966 عدد مهمي است كه 66 مقدار ابجد الله است و 19 هم مخرج مشترك قرآن است.با توجه به معناي آيه ميفهميم كه 19 را خداي مهربان براي رفع ابهام كتاب قرار داده است . خداي مهربان كتابش را آنقدر محكم قرار داده است كه هر گونه ابهامي در آن از نظر رابطه رياضي 19 حل ميشود.
قرآن حديث متواتر است!!!
محمد هم مثل ما بايد از همان شريعت پيروي كند. محمد هم بايد طبق اين شريعت عمل كند
[45:18] ثم جعلنك على شريعة من الامر فاتبعها ولا تتبع اهواء الذين لا يعلمون
[45:18] سپس تو را انتخاب كرديم تا قوانين صحيح را برقرار كني؛ از اين پيروي كن و از خواسته هاي كساني كه نمي دانند، پيروي نكن.
معيار و ميزان براي محمد هم بايد قرآن باشد ولي مسلمانان آيات قرآني را با احاديث ميسنجند.
رسول هم بايد طبق حكم خدا عمل كند 6:19 و 16:89 و 5:48
قرآن هميشه ميگويد اين كتاب نه كتابي ديگر (ذلك الكتاب لاريب فيه هدي للمتقين ) (كتابي بدون شك و گمان براي هدايت )
حديث پر از دوگانگي و تضاد است . چيزي كه پر از دوگانگي است نه تنها باعث هدايت نيست بلكه باعث گمراهي است. 2:2
محمد از خود فتوا نميدهد بعضي از آيات قرآن با يسئلونك و يا يستفتونك شروع ميشود. و مسلمانان از محمد سوال ميكنند و خود قرآن جواب
آنان را ميدهد. اما مسلمانان چيزي به اسم حديث قدسي دارند كه وحي است اما در قرآن نيست. و از طريق احاديث به دستشان ميرسد.
اوحي الي هذا القرآن (به من اين قرآن وحي ميشود ) 6:19
خدا صراحتا ميگويد كه اين قرآن بر محمد نازل ميشود. آنوقت مسلمانان ميگويند كه قرآن حديث متواتر است!!!
!!!!همانطور كه ميبينيد مسلمانان احاديث قدسي دارند كه با قرآن رقابت ميكند.